از زبان امی
از خواب بلند شدم و روی تخت نشستم و به بدنم کشو قوصی دادم و از روی تخت پتیین اومدم و رفتم داخل دست شویی و صورتم رو شستم و اومدم بیرون رفتم و لباسم رو پوشیدم و بعد رفتم داخل اشپزخانونه و صبحانه رو اماده کردم خودم چند لقمه خوردم بعد هم کیفم رو برداشتم و رفتم شمت امارت چند دقیقه توی راه بودم که بلاخر رسیدم و وارد امارت شدم و رفتم و لباس مخصوصم رو پوشیدم و دنبال خانوم فیونا گشتم که داخل راه رو بودن و داشتن با چندین شخص حرف می زدن
فیونا: باشه سارلی انجام میدم فقط میشه بری این توت گندیده اومد
و بعد سارلی به من نگاه کر و خندش گرفت
سارلی: واقعن گندیده هست
یک اه کشیدم
من: خانوم فیونا امروز ایا مهمون دارین؟
فیونا: اره صیصد نفری هستن برای ناهار و شام برو صبحانه رو حاضر کن امروز خواهرم و شوهر خواهرم هست پس یک چیزه درست بپض
امی: چشم خانوم
و رفتم سمت اشپز خونه و شروع کردم درست کردن پنک کیک کی بشه از این شغل مسخره خلاس شم؟ واقعن خستم هعی خوش بحال کریم
ان طرف از زبان کریم
بلاخره زنگ تفریح خورد بعد با بلیز از کلاس اومدیم بیرون و نشستیم روی یک نیم کت
من: هی بلیز
بلیز: هوم
کریم: دلم واسه خواهرم میسوزه
بیلز: چرا؟
کیریم: خوب اون صبح تا شب داخل اون امارت کوفتی داره کار میکنه اون وقت من نمی تونم براش کاری کنم واقعن از خودم بدن میاد
بلیز: کریم اروم باش همه چی درت میشه قول میدم راستی این خوانواده کی هستن؟
کریم: اسروج کی تاجر و فیونا یک مدل معروف
بلیز: شوخی میکنی (لحنی پر تعجب)
کیریم: نه من شوخی نمی کنم
بلیز: اونا تاحالا به 120جُرم انجام دادن که هربار هم قصر در رفتن
کریم: یاخدا😰😨😱
بعد کمی مکص کردم و سرم رو پایین کردم و به بطری اب م که توی دستام بود نگاه کردم
کریم: یعنی جونه خواهرم توی خطر؟(لحنی اروم)
بلیز: به احتمال ... نمی دونم شاید
کریم: بلیز باید یک کاری کنیم من نمی خوام اون رو مثل خوانوادم از دست بدم نمیخوام!(لحنی اروم)
بلیز دستش روی شونم گذاشت
بلیز: نه کریم هیچ وقت قرار نیست این اتفاق بیوفته هیچ وقت!
بعد بدونه این که راست شم سرم رو بطرفش چرخوندم و بهش نگاه کردم
کریم: از کجا میدونی؟
بلیز: کریم من میدونم دیگه مگر بهم اعتماد نداری؟!
بعد راست شدم و دستام رو روی تیم کت گذاشتم
من: چرا دارم
بلیز: خوب پس بریم کلاس زنگ پنج دقیقه است که خورده
من: چییییییی بدوووووو که خانومم کلمون رو میکنهههههه بدوووو
بعد با سرعت رفتیم داخل کلاس خدارو شکر خانوم اسمیت (معلم) نیومنده بود جای من کناره رژ هست بلیز هم کناره ماریا می شینه
من: بخیر گذشت
رژ: واقعن اگر قبل از اسمیت میومدی الان سوپ خرگوش بودیی
بعد زد زیره خند
کریم: رژژژژژ بس کن
خانوم اسمیت: جناب خانم کریم اگر مطلب خنده داری هست بگید کل کلاس بخندن
کریم: ببخشید
یعد هم درس رو اغاز کردیم
از زبان امی
بلاخر ناهار هم اماده شد رفتم که ظرف های صبحانه رو بشورم که دیدم اسروج فیونا دارن یواشکی حرف
یکم رفتم نزدیک و میشد حرف هاشون رو شنید
فیونا: درست میگی دارن دردس ساز میشن
اسروج: خوب چیکتر کنیم عزیزم
فیونا: بیا این کارو کنیم
اسروج چی کار کنیم؟
فیونا: شما یک وکیل حرفه ای بگیر
؟؟؟: این جا چیکتر میکنی امی؟
روم رو بر گردودم
امی: او...
اسکروج اهایی شما دوتا این جا چیکار میکنین؟
ببد بخت شدیم رفت
ادامه دارد..