از زبان؟؟؟
به هر طرف که نگاه میکردم اتیش خرابی وحشت مردوم بود همه داشتن برای نجات جون خودشون تلاش میکردن ولی فایده نداست خیلی ها یا میسوختن یا در عصر تصادف جونشون رو از دست میدادن...
؟؟؟: بیان از کوچه پس کوچه ها بریم خلوت تره
بعد وارد یک کوچه شدیم زاهرن سالم و امن بود به من حس خوبی میداد
ولی این حس پایدار نموند...
ادامه دارد
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
میدونم کوتاه بود اگر تولاتی تر بود داستان لو میرفت و این که
اگر برای پستر چیزی داشتین بگین ممنون
و نظر فراموش نشود