سرنوشت خط خطی

( داخل خونه از زبان سونیک )

یه نفر داشت در می زد ! به تیلز علامت دادم که یعنی اروم برو ببین کیه ، تیلزم سرشو به علامت تایید تکون داد و رفت پشته در ، منم رفتمو پشت در جلوی تیلز وایسادم

تیلز : کیه ؟

؟؟؟ : لطفا درو باز کنید

تیلز بهم یه نگاه کردو با لب گفت چیکار کنم ؟ منم داشتم با علامت بهش می گفتم که درو باز نکنه 🤐

تیلز : عه ... چی میخوای ؟ کی هستی ؟

؟؟؟ : من براتون ماموریت دارم

دستمو گذاشتم روی گوشم و به در تکیه دادم تا قشنگ تر بفهمم که چی میگه که یهو تیلز با کلی ذوق درو باز کرد و من با سر افتادم روی زمین

من : آخخخ ! تیلز ! درد داشت!

تیلز همینطور که داشت سعی می کرد جلوی خندیدنشو بگیره گفت : ای وای متاسفم سونیک 😂 حواسم نبود

یه نگاهه چپ بهش کردم

من : باشه تو راست میگی

به جلوم یه نگاه کردمو دیدم یه جفت کفش جلومه . همینطور اروم اروم رفتم بالا تا رسیدم به صورتش . اون یه خارپشته سبز بود ، با چشمای ابی ، و داشت با لبخند منو نگاه می کرد . سریع بلند شدمو خودمو تکوندم

؟؟؟ : ببخشید یادم رفت خودمو معرفی کنم ، من نیکولاس هستم از اشنایی باهاتون خوشبختم دوستان

اینم نیکولاس ^^

من : خب ببین داداش ، اگه نمی دونی بدون که تو الان داری با خفن ترینو کار درست ترین ادمه سرزمین رز حرف میزنی

تیلز یه چش غره رفت بهم

تیلز : خببب ، به هرحال 🙄 نیکولاس منم تیلزم ^^ خوشبختم ، ماموریتت چیه ؟

نیکولاس : خب راستش این ماموریت به هر دوتاتون نیاز داره . امشب ساعت شیش یه مهمونیه سلطنتی قراره که توی قصر برگزار بشه و فقط اعضای سلطنتی دعوت هستن و ورود افراده عادی هم به قصر ممنوعه

من : خب ؟ از ما می خوای چیکار کنیم ؟ فرشته ی سیندرلا رو احضار کنیم تا برات کالسکه درست کنه ‌و بتونی بری داخل ؟ 😂

تیلز زد به دستمو با یه حالت کفری گفت : سونیک ! 💢 عاه بله می گفتید ^^

نیکولاس : من ازتون میخوام که وارده قصر بشیدو یه چیزی که می خوامو برام بیارید ‌...

منو تیلز : ؟؟؟

نیکولاس : یه نامه ...

من : یه نامه ؟ همش همین ؟ هه ( پوزخند زدنو خندیدن ) این که کاری نداره داش

تیلز : حالا نامه هه چه شکلیه ؟

نیکولاس : خب راستش ... اون کلا سیاهه و روش نوشته : " برای سرزمین رز " همین ! کاملا هم معلومه و می تونید تشخیصش بدید !

من : هی صبر کن ببینم ، این دزدی نیست ؟

نیکولاس : نههه ! اصلااا ! اون نامه ماله منه ، از طرفه دوست دخترم ، ولی اشتباهی به قصر فرستاده شده همین !

تیلز : ینی چی ؟ چرا سیاهه ؟ و چرا روش نوشته برای سرزمین رز ؟

نیکولاس : عه خب ... اها اره ! دوست دختر عاشقه رنگه سیاهه و خب می خوام برین زودتر بیارینش تا یه وقت پادشاه بازش نکنه بخونتش ! اخه توش ... نامه ی عاشقانه نوشته !

من : عااااا ... خب باشه ؟ ولی بعد به ما چی میرسه ؟

نیکولاس ( با یه حالت خیلی مرموز گفت ) : خواهید دید ... * با یه حالتی که اینگار داشت خودشو جمع می کرد ادامه داد * یعنی ! منظورم این بود که بهتون یه کیلو طلا میدم

منو تیلز یه نگاه به هم انداختیمو شونه هامونو انداختیم بالا

تیلز : باشه ! معامله تمومه ! امشب میریم و برات نامه رو میاریم

نیکولاس : منتظرم ... ممنون بایییی

و رفت . منو تیلزم رفتیم تا برای امشب نقشه بکشیم . زیاد وقت نداریم الان ساعت دو هست و مهمونی ساعت شیشه

***************************

( داخل قصر از زبان امی )

کریم ( بچه ها اینطوری مینویسن ولی کیریم میخوننش ^^ و راستی ! امی از کریم دو سال بزرگ تره ) : نه ! اون خوب نیست ! این یکی قشنگ تره !

اومدمو به لباسی که توی دستش بود نگاه کردم ، یه لباسه نارنجی بود و یکمم نارنجیه کم رنگ داشت . خب اون رنگ مورد علاقش نارنجی بودو منم صورتی دوست داشتم .

من : خبببب ، اگه خودت دوسش داری باشه! خیلیم قشنگه ^^ فقط ببینیم مادر قبول میکنه یا نه ...

؟؟؟ : دخترا ! زود باشین دیگه میکاپتونم ( ارایش ) مونده ، مدل مو هم هنوز نزدید ! ^^

کریم : بله مادر ! الان می پوشیم !

و خب لباسامونو پوشیدیم

امی و کریم ^^

خیله خب کریم ! زود باش بریم اماده شیم که امشب قراره خیلی خوش بگذره !

کریم : برن بریم ^^

ادامه دارد ...

برچسب ها: سرنوشت خط خطی
[ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 20:31 ] [ gloria ] [ ]
آخرین مطالب