(سونیک)
داشتم میرفتم سمت سفینهام که ناکلز رو دیدم و تا بهش رسیدم گفت: داداش داری کجا میری من اینجا بیکار موندم باهم بریم»
منم گفتم:دارم میرم پایین پنجره معبد رو بگردم شاید اون قاتل هنوز زنده باشه و بتونم با گرفتنش ترفیع درجه بگیرم»
ناکلزم گفت: الان یکی از اعضای شورای جدای شدی برای تو ترفیع درجه نیست»
من گفتم:ما صندلی نداریم مشتی پشتی پشتمون بود اگه اونو گیر بیارم یا صندلی میگیرم یا صورتم صندلی امی میشه»
و من در اونجا کشف کردم که ناکلز داداش امیه و من انقد کتک خوردم که رفتم بیمارستان و ناکلز رو بردن زندان وقتی از بیمارستان مرخص شدم به اتاق شورا رفتم امی داشت از توی اتاق کناری میومد بیرون و یه حوله روی صندلی جا گذاشته بود منم که سیخ کرده بودهام چرخیدم اونور که نزنه تیکه تیکهام کنه و گفتم: ببخشید در نزده اومدم تو نمیدونستم لخت هستین استاد بزرگ»
امی گفت:نه مشکل از من بود که درو قفل نکردم»
منم به در دقت کردم یه قفل داره گفتم: عجیبه این قبلا اینجا نبود اون اتاقم همینطور»
امی گفت:نه من اضافه کردمشون و اینکه اون اتاق یه حمومه»
منم گفتم: بهبه پس واقعا تیلز راس راسکی میگفت شماها صرفا یکم از سیث ها خوش رفتار ترین وگرنه یکی هستین»
و امی گفت:اولا اون چرت میگه دوما حوله تنمه میتونی بچرخی گرچه اگه میخواستی قبلشم میتونستی برگردی چون یه استاد جدای باید بتونه جلوی هوس های درونیش رو بگیره و نذاره غرایزش براش تصمیم بگیرن»
منم گفتم: من به خاطر اینکه یه خورده تو این مورد افتضاحم هنوز شوالیهام الان با حولهام ببینمت ممکنه اوضاع بد بشه»
امی گفت:میدونی من این اواخر به چیزی به ذهنم رسید اگه جدای بتونه به کسی وابسته نشه شاید صرفا یکم خوشگذرونی به جایی برنخوره»
منم درجا کشیدم پایین گفت: نه نره خر»
منم کشیدم بالا و گفتم:انقد بزرگه»
امی گفت: نه احمقی منظورم این بود باهم یه فیلم ببینیم»
منم گوشیم رو در آوردمو یه فیلم گذاشتم که امی گفت:این اولش نماد این سایت نارنجیهاس این سایت رو آدم عقیمم میشناسه»
منم گوشیم رو غلاف کردم و گفتم: حالا اینا رو ول کن میگم از اربابان سیث چه خبر خبری نشده»
امی گفت:نه از اون روزی که استاد بزرگ مرد تاحالا اتفاقی نیفتاده»
گفتم: شاید اونا توی آلوده کردن اینجا موفق شده باشن و فقط منتظر پوسیدگی ما هستن»