کهکشان دور پارت ۷

(بلیز)

این سیاه الان شمشیرمو گرفت باهاش استاد بزرگ رو زد کشت و الان از استاد بزرگ داره بوی کباب میاد از تعجب خشکم زده بود که اون سیاه شمشیرمو آورد و گفت:شمشیرتون»

و شمشیر استاد رو برداشت و از پنجره پرید بیرون منم پریدم برم دنبالش امی منو گرفت و گفت:تو داری چیکار می‌کنی ما روی یه برجیم»

منم گفتم:پس اون با آسفالت یکی شده»

امی گفت:آره و بیا قراره برای اینکه اون بهت احترام گذاشت یه جلسه بزاریم از اینجا بیرونت کنیم یا بکنیمت تو گونی»

و چون شورای ما کلن سه نفر بود دو شوالیه‌ی برتر جدای که اگه یکم عقلشون بیشتر بود به شورا اضافه میکردیم رو آورد یعنی سونیک خارپشت و ناکلز مورچه خوار

و وضع شورا این بود که ناکلز خواب بود و سونیکم به پاهای امی زل زده بود و امی نظر داد که منو بندازن بیرون و سونیک در حالی که چشمش جای دیگه بود گفت: موافقم»

ناکلزم بیدار کردن گفت: آقا جواب دوازدهه»

و در حالی یه چشمش هنوز به پای امی بود گفتن: داداش ایده‌ات اینه دوازده سال بندازیمش زندان»

ناکلزم خابالو گفت آره آره همون»

سونیک گفت:منو امی موافقت کردیم که بلیزو بندازیم بیرون»

ناکلزم گفت:خوب پس چرا بیدارم کردین»

سونیک گفت: داداش باید یکصدا بگیم حکمش چیه»

و همه باهم گفتن:بدین ترتیب شورای جدای موافقت کرد که بلیز گربه از بین ما جدای ها بیرون شود»

و من رفتم بیرون و زنگ زدم به سیلور و گفتم: انداختنم بیرون میشه بیای دنبالم»

سیلورم گفت:حتما میام ولی مگه تو یکی از اعضای شورا نبودی»

و من با سیلور همخونه شدم

[ دوشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 16:46 ] [ Shadow ] [ ]
آخرین مطالب