کهکشان دور پارت ۶

(شدو)

با سفینه خواستم بپرم به حالت سرعت نور که منفجر شد و من شلیک شدم توی سیاره‌ی بغلی یعنی تاتویین اونجا خواستم یه سفینه کرایه کنم برم کروسانت بعد پولامو در آوردم گفتم:چقدر میشه»

طرف پولو گرفت و گفت:اومم عجب عتیقه‌ی باارزشی با خودت حمل می‌کنی همشو رد کن بیاد الان»

گفتم:فکر کردی کی هستی بچه خوشگل»و یدونه زدم تو دهنش داشت پا میشد یکی بهش تیر زد و گفت:دنبال سواری هستی فقط کافیه یدونه از اون پول های قدیمیت بدی پیری»

توی سفینه‌اش بودیم به من گفت:عجیبه که تو هنوز از پول های زمان طلوع دوباره‌ی تاریکی استفاده میکنی»

گفتم:شاید چون من جزو کسایی بودم که معابد قدیمیه سیث رو کشف کردن و تویه یکی معابدشون یخ زدم»

گفت:خب نباید توی یه معبد تو یه سیاره‌ی برفی میرفتی»

گفتم:یه هزار سالی دیر گفتی»

وقتیکه رسیدیم اون هفتیرش رو گذاشت رو کلم و گفت: من یه شوالیه‌ی جدای میشناسم که بابت افرادی مثل تو پول خوبی میده»

و توی راه دیدم که اون یه جدای رو دید و گفت:بیا داداش برات یه سیث‌ آوردم پول منو بده»

اون جدای هم گفت: تیلز داداش تو باید اونو از شورای جدای بگیری»

منو برد پیش سه نفر آدم که دوتا دختر بودن با یه خپلو اونا گفتن:که اسمت چیه ارباب سیث»

گفتم:اسم من شدوعه لرد شدو ولی تو میتونی منو مرگ صدا کنی»

شمشیر یکی رو با نیرو گرفتم و گفتم:خپل اگه میتونی با من تک به تک بنداز ببینیم کی میبره»

اونم شمشیر سبزش رو در آورد و گفت: چالشت رو قبول میکنم نیگا»

منم عصبی شدم و شمشیرو روشن کردم و اون حمله کرد و من جلوشو گرفتم و شمشیرشو هل دادم عقب و شمشیر زنی رو کردم تو اون خپل و بعدشم شمشیر اون رو پس دادم و گفتم:ممنون بابت شمشیر خانوم» و شمشیر اون خپل رو برداشتم بردم

[ دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 22:0 ] [ Shadow ] [ ]
آخرین مطالب