داستان از زبان شیدی
سر کلاس داشتم با کازمو و تیلز حرف میزدم و سیان و اسپیو با هم با اومدن یکی همه چشم نارضایتی چرخوندن من دم گوش کریم گفتم:
من:امممممم این دختره کیه؟
کریم با لحن عصبی گفت:همون دخترست سالی اکرون
سالی با عشوه اومد سمتم و یه دستشو از کنار سرم رد کرد و با تمسخر و پوزخند رو به من گفت:خب خب خب،مثل اینکه یه تازه وارد هر*زه داریم.
من اخم کردم و مثل شدو یه پامو تکیه دادم به دیوار و دست به سینه شدم و با لحنی سرد و جدی گفتم:خب تازه وارد باشم بعدشم هه راجبت شنیدم سالی اکرون و مثل اینکه ادب نداری که این حرفا رو میزنی
دوباره با همون لحنش گفت:هر چی باشم از تو بهترم(محکم چسبوندن دستم به دیوار)اما مثل اینکه باید ادبت کنم.
ارنجمو محکم چسبوند به دیوار و فشار داد...لعنتی زورش زیاده د...دستم داره میشکنه پلکام و دندونام برای فریاد نزدن از درد رو هم فشار دادم.
اسپیو:اوهوی!!!!!ادب نداری اون فقط یه دختره مرض داریییییییی؟!؟؟؟؟!!!
سالی:به خودم مربوطه دارم چیکار میکنم.
؟؟؟؟:اسپیو راست میگه ولش کن.
چشامو باز کردم یه خارپشت سبز با چشمای اقیانوسی و کت و عینک رو دیدم یه چند تا جای چنگ رو بدنش داشت.از فرصت استفاده کردم دست سالی شل شد و دستشو برداشتم و با سرعت شات گانمو احظار کردم.
با لحنی خشن و سرد گفتم:یا ولم میکنی یا غزل خداحافظی رو بخون خانوم سالی اکرونننن.
سالی شوکه شده بود کریم و کازمو و سیان تو فاز من مونده بودن ولی اسپیو و اون خارپشته با لبخند نگاهم میکردند سالی دندوناش رو هم فشار داد و دستاشو مشت کرد رو به من با اخم گفت:این آخرین درگیریمون نیست من برمیگردم دختره نفهم خودتو با بد کسی در انداختی
من شاتگانمو تو دستم چرخوندم با پوزخند و تمسخ. گفتم:مشتاقم بدونم چجوری این کار رو میکنی و منم شیدی ام شیدی خارپشت.
سالی رفت سر جاش نشست کریم و کازمو اومدن سمتم و با هیجان ازم میپرسیدن:چجوری این کار رو کردی؟تو خیلی زیرکی!تو محشری دختر.
من هم یکم گونم سرخ شد و با خجالت گفتم:ممنون خجالتم ندین یهو معلم وارد کلاس شد و رو به همه گفت.
معلم:من معام جدیدتون خانوم ویکتوریا دیل،منو خانوم دیل صدا بزنین من تایین میکمن که کی پیش کی بشینه.و نمیخواد اسمتون رو بهم بگید اسماتونو میدونم خانوم سالی پیش آقای اسپیو، خانوم شیدی پیش آقای اسکروج،خانوم کریم پیش خانوم کازمو، آقای تیلز پیش آقای سیان و......
من پیش اسکروج بودم نمی دونستم کیه اسپیو دم گوشم با تاسف گفت:بدبخت شدیمم،جفتمون نه به من که پیش سالی ام نه به تو که پیش اون سبزالویی(اسکروج)
من دم در گوشش گفتم:اسکروج کیه؟
اسپیو با لحنی که دلش نمیخواست اینو بگه گفت:اون خارپشت سبزه که چشای آبی داره. از من میشنوی مراقب باش اون خیلی دختر با*زه خیلی هم منحرفه
من:نگران نباش مراقبم
رفتم سر جام نشستم باید اعتراف کنم حس خوبی به این پسره ندارم اومد پیشم نشست چشاش یکم مست کنندست نگاهم س یع ازش گرفتم نه شیدی تو نباید عاشق شی بخاطر شدو بخاطر شدو،دستمو گرفت و بوسید منم که لبو لبو شده بودم دستمو کشیدم و دستمو رو پام گذاشتم و نگاهم به معلم دادم یعنی الان شدو دا ه چیکار میکنه...
داستان از زبان؟؟؟؟
بعد از اون روز دارم دنبال اون و خواهرش میگردم ولی بالاخره بعد از 8سال پیداشون کردم دختره داره هورموناش رشت میکنه یعنی دارک سایدش داره قوی تر میشه اگه از خونش بخورم شکست ناپذیر میشم البته که برادرش هم برام ارزش داره اما دارک ساید نداره،(فکر کنم فهمیدید کیه)،یهو خواهرم در رو زد و وارد شد
مانا:مفلیسسسسسسسسسس،چند بار بگم این کار رو نکون بزار اونا زنده بمونن.
من:مانا تو خواهر کوچیکترمی تو کارم دخالت نکن عادی(توجه مانا خونآشام نیست ولی مفلیس هست)
مانا هم یه گلدون رو شکوند و رفت، خب برای گیر انداختن شیدی باید تله بزارممممم شدو صبر کن بزودی انتقام رو با مرگ خواهر عزیزت میگیرم اما قبلش...
________________________________
چالش امروز باید حدس بزنید ناشناس کی بود و ادامه حرفش چیه بای بای