دبیرستان لایت پارت 9

داستان از زبان روژ

من:خ...خب من از شدو خوشم میاد

امی با ذوق گفت:گوشای من کر شدن یا تو واقعا از شدو خوشت اومده؟

سرمو تکون دادم و اونا هم داشتن ذوق مرگ میشدن

من:خب دیگه بیاین بازی رو ادامه بدیم

و دفعه بعدی امی چرخوندش

داستان از زبان سونیک

هممون خونه ناکلز بودیم شدو نیومده بود، از کاری که با شیدی کردم عذاب وجدان داشتم اما چه میشه کرد مجبورم،

تق تق تق

شدو بود داشت در میزد، ناکلز در رو باز کرد

من:هی بالاخره اومدی

شدو:سلام بچه ها. چخبر؟

ناکلز:هیچی والا

و شروع کردیم به حرف زدن و درس های فردا رو هم مرور کردیم که فردا به مشکل بر نخوریم یه مشت غول آوردن معلم کردن معلم قحطی بود؟؟؟

فردا صبح در مدرسه

داستان از زبان شیدی

با امی و روژ داشتیم میرفتیم سمت مدرسه از هم خداحافظی کردیم و رفتیم سر کلاسامون

من:سلام بچه ها

سیان و کریم:سلام، ببینم حالت خوبه؟ چه باحال همزمان گفتیم

کازمو:حالت بهتر شده نگرانت بودیم

من:نگران نباشین من خوبم و سر سالی چه بلایی اومد

اسپیو:حتی پدرش هم طرفش رو نگرفت و حدود سه روز از مدرسه اخراج شد

کریم:بهتر شد والا دختر بی شعوره! $(#=&) ($) & 8&-$والا

نشستیم سر جاهامون و بقیه بچه ها اومدن و معلم هم رسید، بخدا معلمه ترسناکه

معلم:سلام، اول میخوام بهتون بگم که ما چهار دانش آموز جدید تو این کلاس داریم،بیاید تو

یه خارپشت سفید با چشما و لباس آبی و دوتا نیمه فرشته نیمه گرگ یکی دختر یکی پسر و یه گربه بنفش اومدن داخل

خارپشته:سلام من ماریا آیس هستم، همون ماریا صدام کنید

گربه:سلام به همه من بلیزم

نیمه فرشته نیمه گرگ دختر:سلام بچه‌ها نن گلوریا دارویکام

نیمه فرشته نیمه گرگ پسر:سلام من الکس دارویکام

معلم:خب ماریا آیس تو برو یپش شیدی، بلیز تو برو پیش... (حوصله اسم در آوردن ندارم) الکس و گلوریا شما دوتا هم کنار هم نیمکت سوم بشینین

ماریا ایس:ببخشید شیدی کدوم یکی هستن

من:منم

ماریا(منظورم ماریا آیس هست)اومد پیشم

من:سلام

ماریا ایس:سلام

شروع کردیم به درس گوش کردن معلم رفت بیرون

ماریا:معلمه خیلییی جدیه مگه نه؟

من:اوهوم موافقم باهات

یکم حرف زدیم گربه،بلیز،خیلی ساکته باید باهاش آشنا شم این خودش حرف نمیزنه

ماریا:تو خواهر یا برادر داری؟

من:آره برادر دارم،یک سال ازم بزرگتره شدو تو چی؟

ماریا:یه برادر دارم سه سال از خودم بزرگتره اسمش کرک هستش

گلوریا:سلام

من و ماریا:سلام

من:اسمت گلوریا بود درست

الکس دم گوش گلوریا یه چیزی گفت که فکر کرد من نمیشنوم

الکس:با غریبه ها حرف نزن

گلوریا:ول کن دیگه تو هم،نمی خوای دوست پیدا کنی نکن من میکنم،لکسی

الکس:خوبه منم به تو بگم،گلرو

ماریا:دعواهاتون تموم شد،بدونین ما همشو شنیدیم یه جوریی دعوا کنین لاعقل کسی نشنوه

من:صحیح

گلوریا:من گلوریا،اینم داداش دوقلوم الکسه

من:من شیدی ام

ماریا:منم ماریا ایسم همون ماریا صدام کنین

معلم:دو دقیقه رفتم بیرون چه خبر شد؟

ما کل کلاس موهامون سیخ سیخ شد

و معلم کلی داد و هوار مرد اما ما محل ندادیم

داستان از زبان شدو

تو کلاس وقتی معلم وارد شد گفت

معلم:سلام بچه ها،امروز چهار تا دانش آموز جدید داشتیم،بیاید تو

یه خارپشت سفید با چشمای زرد،یه گربه قهوه ای،یه خفاش مشکی با تیپ لش و یه فرشته گرگ دورگه قهوه ای تیره اومدن داخل

فرشته گرگ دورگه:سلام من مارکوسم

خارپشته:سلام به همه من سیلورم

گربه قهوه ای با انرژی:سلام بچه ها من اتسوکو گربه ام

خفاشه:سلام به همه من رجینام

معلم:خوش اومدین،تو برو پیش اون......

مارکوس و اتسوکو نیمکتشون جلوی من و سونیک بود

معلم رفت بیرون اتسوکو برگشت سمتمون،اما مارکوس کاملا نگاه جدی و سردی به کلاس مینداخت

اتسوکو:سلام من اتسوکو ام از آشناییتونخوشبختم

سونیک:من سونیکم اینم شدو

روژ:منم روژم

امی:منم امی رزم همون امی صدام کن

و با هم شروع کردیم به حرف زدن که یهو صدای آهنگ تو کلاس پخش شد

رجینا تو کلاس آهنگ گرفته بود،

مارکوس با اعصابانیت:صدای گوشیت رو کم کنننننن

رجینا:از عمد کردم ببینم واکنش چیه

مارکوس یه نگاه عاقل اندرسفیه بهش انداخت و چشماش رو بست

خارپشت که اسمش سیلور بود:رجینا،واقعا مسخره ترین شوخی عمرم بود بابا حداقل صدای گوشیت رو کم میکردی

رحینا:دیگه دیر گفتی

سیلور اومد سمتم و دم گوشم گفت:خب،هر روز این کلاس همین شکلیه

من:تقریبا بله

زینگگگگگگگگ

بالاخره زنگ رو زدن

رفتیمتو حیاط،البته همراه با سیلور اتسوکو،دیدم شیدی هم داره با دوستاش بعلاوه یه خارپشت سفید با لباس چشمای آبی و دوتا فرشته گرگ داره میاد بیرون

اتسوکو:هی شدو چی رو نگاه میکنی؟

من:هیچی داشتم خواهرمو نگاه میکردم

اتسوکو:مگه خواهر داری؟

من:آره دارم،کوچیکتر اسمش شیدیه

و نشستیم حرف زدیم

داستان از زبان مفلیس

هه،فقط دارن دیگران رو به خودشون وابسته میکنن،بعد از مرگشون فقط دوستاشون عذاب میکشن هاهاهاهاهاااهاهااااااااااااااههاهاهاهاهاههههااههاا(داره مثل دیونه ها میخنده) شدو خارپشت،از زندگیت لذت ببر این لذت به زودی به پایان میرسه

__________________________________

خب تا حد امکان طولانی نوشتم

خوب بود

از نوع کارکتر تون و لحن صحبتش و حرکاتش خوشتون اومد اگه نه بگید درستش کنم

بای بایییی

برچسب ها: دبیرستان لایت
[ شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۳ ] [ 14:28 ] [ sheady ] [ ]
آخرین مطالب