پسر از جوب در اومده پارت ۲

(بلیز)

منو سونیک بعد اینکه برای رسیدن به اون پایگاه از کنار کوه رد شدیم یه شهر عجیبی دیدیم یه جایی با ماشینایی که برعکس وانتای روستا انگار خوش ریخت بودن صاف و صیقلی بودن و زنگ نزده بودن خب دویدیم و دویدیم سر کوهی رسیدیم از اونم رفتیم جلوتر به یه جایی رسیدیم از قبلی پیشرفته تر بود و به یه ساختمون که همچین تر تمیز نبود فقط یه دو سه‌تا اتاق با فضای دور یه میز تمیز بود رفتیم جای اون میزه گفتیم:ما برای استخدام اینجاییم»

اون خفاشه که اونجا بود گفت: خوب چیکارا بلدین»

من و سونیکم گفتیم اونم گفت: باشه اینم کلید اتاقتون پلوتون هم می‌زنیم به حساب بانکیتون»

منم گفتم:حساب بانکی چیه پولو نقدی تحویل بده»

اونم گفت:ببینم از پشت کوه اومدین نمیدونین حساب بانکی چیه لابد گوشیم نمیدونین چیه»

ماهم گفتیم:اولا از پشت کوه نه از یه کوه عقب تر و دوما فقط از بابامون درباره‌ی گوشی شنیدیم که یکی از اونا داشت اومد تو شهرمون فکر کردن طرف جادوگره سوزوندنش»

خفاشه هم گفت:اون کلیدارو بدین من شما باید با افراد متناسب با خودتون باشید نه آدمای دیگه دنبالم بیاین»

مارو برد یه اتاقی در نداشت اون تو یه روباه بود دوتا دم داشت یه جوجه تیغی سفید با یه دختره‌ی‌صورتی

اونم گفت:هوی داداش کوچیکه‌ی مایه‌ی ننگ خونواده این دوتا حساب بانکی ندارن پول این دختره می‌ره تو جیب تو پس خواستی پولتو به فنا بدی دختره رم ببر باهم به فنا بدین. آهای صورتی پول این بلو بری هم می‌ره برای تو نمی‌دونم شلواری چیزی خواست بگیره پاش کنه نبینه پول نداره.تیلز تو هم اختراع نکن اینا از یه جایی اومدن یکی گوشی داشته فکر می‌کردن جادوگره سوزوندنش»

و من و سونیک با هنگ های بسیار یه تشک کنار سه تای دیگه گذاشتیم خوابیدیم چون ماموریت هارو صبح میگن

(ادامه دارد)

[ شنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 2:25 ] [ Shadow ] [ ]
آخرین مطالب