(سونیک)
من با اون توصیفاتی که شنیدم از خانوادهی اون فهمیدم باید مامور مخفی بازی در بیاریم گفتم: حالا اینا رو میدونی جای زمردم میدونی�
گفت:آره دنبالم بیاین»
رفتیم دنبالش یه معبد اونجا بود که امی گفت: بابام معمولاً تو طبقه های پایین تر از زمرده ولی گاها میاد بالا من میرم باهاش حرف بزنم که نیاد بالا نزدیکای زمرد ممکنه داییم که به خاطر نفرینش اونجا گیر کرده بهتون حمله کنه راستی اینم بگم خونواده من لرن»
منم گفتم:یعنی چی لرن چه ربطی داره که لرن یعنی سنگ پرت میکنن؟�
گفت: دقیقا»
من و اون غول تشن رفتیم رفتیم تازه به طبقهی دوم زیر زمین رسیدیم یه مورچه خوار کله قرمز با دستکش بوکس خوابیده بود بعد ما هم آروم آروم رفتیم بعد اون مورچه خوار تو خواب یه سخت تمرین ملودی ساکسیفونو یه کله زد منم برگام ریخته بود انگاری طرف با ساز این آهنگو زده باشه گفتم:براوو براوو»
یارو بیدار شد گفت: دلقکا مثلاً خوابیما»
کاینم گفت: بلوبری احمق الان این نمیزاره زمرد و بدزدیم»
بعد کاینم دوتا قمه در اورد اومد بزنه به یارو یارو تیغه یکی از قمه هارو گرفت بعد کاین با اونیکی دست یارو رو زد یارو دستشو کشید قمه شکست بعد به کاین گفت: ببینم خنجرت چینیه�
بعدم یکی از سنگهای رو زمینو برداشت زد تو کله کاین که دورخیز کرده بود عین فشنگ شلیک شه منم با اون چیزی که امی بهم داد گفت اسمش بیسیمه گفتم :مگه نگفتی بابات که خیلی قویه پایینه پس اینجا چیکار میکنه�
(امی)
پیش بابام رفتم اونجا بابام گفت:دخترم چه خبر از این ورا�
بعد یهو سونیک تو بیسیم فریاد زد بعد گفتم: سونیک آروم الان بابام جلو رومه�
بعد بابامم یه بطری آبجو و یه اجر برداشت و گفت:به اون بچه قرتی بگو امشو میخوام مست بکنم امشو میرم محلشان یک شری برپا بکنم امشو قیامت موکنم»{این یه آهنگ از محسن لرستانیه اگه یکم سخت بود خوندنش ببخشید}
منم از دهنم پریدکه:لازم نیست تا محلشون بری همین بالاست»
و بابام رفت
(دوباره سونیک)
بعد اینکه از بابای امی در رفتم یهویی یه آدم رنگ پریده با مو و لباس سیاه سفید و. یه اجر دستش اومد گفت:تو با دختر من حرف میزدی ها�
منم گفتم: دختر شما کی هست اصلا تو کی هستی�
گفت:من مفلیسم هیولایی که از خود ابلیسم وحشتناک تره و همینطور پدر امی»
اوه اوه اون قرمزه واقعا داداشش بود
و قبل مرگم از اون پرسیدم: مگه تو لر نیستی پس چرا لری حرف نمیزنی»
اون گفت: گوساله تو آخه لری میفهمی»
یهو چندتاپا هشتپایی اومدن منو پرت کردن اونم با دقت کامل منو با آجر رو هوا زد منم افتادم لبهی لبه
(امی)
من بعداز اینکه بابام رفت اون بدبخت ناز رو بزنه بکشه رفتم زمرد رو بردارم داییم خواب بود زمرد رو برداشتم در رفتم تو راه کاین رو که با آجر زده شده بود و عین پهن پخش زمین شده بودو دیدم برداشتم بعد تو راه ناکلزو دیدم جفت اونارو انداختم تو بوته ناکلزم منو دید گفت:سلام آبجی میگم یه خارپشتی شبیه بلوبری بود ندیدی گمش کردم»
منم گفتم:نه ندیدم»
بعدم راهشو گرفت رفت منم رفتم رفتم دیدم سونیکم افتاده اونم با خودم بردم و مأموریت با موفقیت انجام شد