(سونیک)
بعد خوردن الکل۸۵٪ از توی سیلور گلهای رفتیم برای مأموریت که شیپیش تو جیبمون کله معلق نزنه اون زنه روژ گفت:ببینید از اونجایی که شما گلهای اومدین اینجا و این دوتا گرگ هم ماموریت میخوان همتونو باهم میفرستیم پایگاه اگمن توی کوه شاهتپه»
ماهم ارور۴۰۴دادیم که: کوه شاهتپه کدوم گوریه»
گفت:روستای شما شمال ماس خب برعکسشو میری جنوب گرفتی دیگه»
ماهم رفتیم تا شاه تپه اونجا یه جایی یه چند تا آدم آهنی عجیب غریب اونجا بودن و ماهم وایسادیم یکی از اون گرگا گفت:ما این همه راه اومدیم همو به هم معرفی نکردیم من الکسم اینم گلوریا خواهرم که بهش چپ نگاه کنی میگیرم همینجا خشک خشک..
منم گفتم: داداش داداش شاید بچه داره این داستانو میخونه»
اونم گفت: اولا که به تو چه دوما دیوار چهارم به تف بنده که یکی عطسهام کنه میشکنیش�
من گفتم: مگه نیست اصلا یه لحظه به اون دیوار چهارم یه نگاهی بنداز»
تیکه های دیوار چهارم رو داشتن تف میزدن میچسبونن به هم اونم گفت: باشه اشتباه کردم اگه بچهاین پارت داستان رو نخونید چون من میخوام این خارپشتو همینجا خشک خشک﷼#@&ها چرا این سانسور شد»
منم گفتم خب سانسور نشه میخوای فیلمای اون سایت نارنجیهرم برات با جزئیات کامل ودقیق توضیح بدن»
خواهرش گفت:آدم حسابی الان که 🔞تر شد»
بعد اینکه همه باهم هنگ کردیم آماده شدیم عملیات نظامی جالبیش این بودکه الکس بر خلاف چیزی که فکر میکردم که مثل خواهرش تیر کمون برداره دوتا کلت ام۱۹۱۱ اصل آمریکا با صدا خفه کن از جیبش در آورد بعد پرسیدم: داداش اینکه تو کلت از جیبت در بیاری زیاد چیز عجیبی نیست ولی یکمی صدا خفه کنش گندهاس چجوری تو جیبت گذاشتی»
گفت:جیبم سوراخه لوله و صدا خفه کن از سوراخش رد میشن فقط دستهاشو باید جا کنم خوبه نه»
{الان من خودم به عنوان نویسنده دارم حرف میزنم گلوریا جان منظورت از اینکه این الکس کار با اسلحه بلده اسلحهی گرم بود دیگه یه وقت شمشیر زن نبوده باشه بهش گند زده باشم}