پسر از جوب در اومده پارت ۷

(سونیک)

باورم نمیشه که یه خون آشام شدم و وقتی رسیدم به اتاقمون همه به جز بلیز گردنبند نقره طرح صلیب انداخته بودند موندم گفتم:شما چطوری فهمیدین من خون اشامم»

بلیز گفت:امی به تیلز گفت: نقره بندازه تو از اون دور بشی»روژم به سیلور گفت: نقره خون اشاما رو جذب می‌کنه نندازه»اینم فکر کرده منم مثل تو خون‌آشامم نقره انداخته جذبم کنه»

سیلورم اینو شنیدیم ناامیدی یه بطری قدیمی از زیر لحافش در آورد و گفت:من مانده‌ام تنهای تنها میان سیل غم ها»

منم گفتم:میخوای به زندگیت پایان بدم آبدار به نظر میای»

اونم گفت:باشه بیا»

منم یکم از خونشو خوردم که کشف کردم سیلور روسه و روزی ده بطری وتکا میخوره یکم از خونش خوردم مست شدم

(بلیز)

سونیک یکم از خون سیلور خورد و سیلورم از اون شیشه‌ی قدیمی خورد بعد انگاری که یه بشکه خورده باشن یه کارایی می‌کردن آدم شاخ در می آورد سونیک سیلورو عین تفنگ دستش گرفته بود و می‌گفت: بله کاپیتان پرایس الان اون هارو میکشم»

ادای شلیک کردن در می‌آورد سیلورم می‌گفت:تق تق تق»

بعد یه خیار برداشت و گفت: بنازم صدا خفه کن مفتی پیدا کردم»

بعد خیارو کرد تو حلق سیلور و به شلیک کردن ادامه داد

(بعد نوشتن این باید انگشتا و گوشیم رو تو اسید بشورم)

[ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 2:59 ] [ Shadow ] [ ]
آخرین مطالب