(سونیک)
باورم نمیشه که یه خون آشام شدم و وقتی رسیدم به اتاقمون همه به جز بلیز گردنبند نقره طرح صلیب انداخته بودند موندم گفتم:شما چطوری فهمیدین من خون اشامم»
بلیز گفت:امی به تیلز گفت: نقره بندازه تو از اون دور بشی»روژم به سیلور گفت: نقره خون اشاما رو جذب میکنه نندازه»اینم فکر کرده منم مثل تو خونآشامم نقره انداخته جذبم کنه»
سیلورم اینو شنیدیم ناامیدی یه بطری قدیمی از زیر لحافش در آورد و گفت:من ماندهام تنهای تنها میان سیل غم ها»
منم گفتم:میخوای به زندگیت پایان بدم آبدار به نظر میای»
اونم گفت:باشه بیا»
منم یکم از خونشو خوردم که کشف کردم سیلور روسه و روزی ده بطری وتکا میخوره یکم از خونش خوردم مست شدم
(بلیز)
سونیک یکم از خون سیلور خورد و سیلورم از اون شیشهی قدیمی خورد بعد انگاری که یه بشکه خورده باشن یه کارایی میکردن آدم شاخ در می آورد سونیک سیلورو عین تفنگ دستش گرفته بود و میگفت: بله کاپیتان پرایس الان اون هارو میکشم»
ادای شلیک کردن در میآورد سیلورم میگفت:تق تق تق»
بعد یه خیار برداشت و گفت: بنازم صدا خفه کن مفتی پیدا کردم»
بعد خیارو کرد تو حلق سیلور و به شلیک کردن ادامه داد
(بعد نوشتن این باید انگشتا و گوشیم رو تو اسید بشورم)