(سونیک)
استاد استارلاین منو فرستاد تا در بارهی یه سری اثرات از برگشت اربابان سیث تو سیارهی تاتویین تحقیق کنم که از قرار معلوم اونا دوتا از شوالیههای جدای رو تا الان کشتن توی راه به تیلز بر خوردم گفتم: سلام کوتولهی هفتتیرکش میای یه کمکی بهم بکنی یک یا دو نفر با لباس سیاه و شمشیر قرمز ندیدی�
اون گفت:چند نفر با لباس سیاه و شمشیر لیزری دیدم اما اونا شمشیرشون رو در نیاوردن که رنگشو ببینم اما بی اعصاب بودن دست اونیم که گندشون بود یه لحظه انگار دورش صاعقه جمع شد�
منم گرفتم اینا صد درصد سیثن ولی مگه اونا یه قانون دو نداشتن که هرکس یه شاگرد که استادش رو میکشه فکر کردن رو ول کردم با تیلز رفتیم تو راه تیلز که داشت هفتیرش رو با باتری قلمی پر میکرد پرسید:درسته میگن یه سیث همیشه با چندتا جدای میتونه برابری کنه�
منم گفتم: امیدوارم این قضیه غلط باشه چون در این صورت دخلمون اومده�
رسیدیم کلی آدم بودن آنقدر که شاید از جدای ها بیشتر بودن
اونجا یکیشون گفت: شاگردان من حالا قدرتی والا داریم ما الان ارتشی بزرگیم و همهی این بخاطر شکستن قانون احمقانهوقدیمی دو که میگفت باید فقط برای هر نفر یک شاگرد وجود داشته باشه و این مارو از امثال اون خارپشت آبی که فالگوش وایساده ضعیف تر میکرد خب جلسه بسه میخواستیم هیولای باستانیای که زمانی یک لرد سیث بود رو هم دوباره بیدار کنیم ولی وقت نیست؛سورج و کیت شما با اون بجنگید و بقیه شما با من بیاین تا رفیقای این نیومدن رندمون کنن�
دوتاشون موندن یکیشون یه تیغ پشت سبز و اون یکی یه روباه صحرایی آبی بود که سبزه یه شمشیر دو تیغه آورد ابیه ۲۲تا یه تیغه و اون ابیه گفت:به من میگن کیتسونامی نه برگ چغندر�
تیلز یه گلوله روش خالی کرد و گفت: ولی من به تو میگم برگ چغندر�
من گفتم:اگه گلوله بیحسی زدی بردار اونو ببر برای بازجویی�
تیلزم داشت میبردش سمت بازار سیاه گفت:عه دیدم گوگولیه خواستم جا برده بفروشم یه رباتی چیزی بسازم�
منم گفتم:اونو ببر تو سفینه کار دیگه ای نکن»
بعد با اون سبزه درگیر شدم اون با یه ور شمشیرش زد پریدم با اونیکی زد با شمشیر دفاع کردم بعد دسته شمشیرشو نصف کردم و شمشیرش الان دوتا بود از بالا یدونه زدم با دوتا شمشیر دفاع کرد تیلزم از پشت با لاشخوری اونو با تیر زد منم گفتم:من یه مرگ شرافتمندانه رو از این برد بهتر میدونم الان این برد برای من از گوشت سگ حروم تره من شوالیهی جدایم خیر سرم»
اونم گفت:بابا الان یدونه میزد اونجات بعد رنده رندهات میکرد در ضمن نکشتمش بیهوشی حالا بگذریم اینا بدناشون سالمه یکیشون رو بده خالی کنم یه پولی برای اختراعاتم دستم بیاد»
منم گفتم:نه ولی جمهوری احتمالا برای دوتا سیث زنده یه پول تپلی بهمون میده میتونی قشنگ یه سیگار بسازی که به ترک سیگار کمک میکنه»